خستگي :
خسته و فرسوده، نادم و پشیمان از کرده ها و نکرده های بیشمار
تشنه و گرسنه، سرگردان و بی پناه از همه سختیها و خستگیها
آزورده و رنجور،
دوان دوان ؛مسیر، قطار، ریل، جاده؛ بی پایان؛ هولناک
منقطع، سبک، بی کران
دیوانه و مست، گریزان و خندان
گریزان و گریان
معترض و شاکی
قاضی و راضی، نابودگر
خسته تر از هر خسته ای و تشنه تر از هر تشنه ای، محتاج جرعه ای آب در بی کران این دوران
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 13:53 توسط ميترا سهيلي
|