خسته و فرسوده، نادم و پشیمان از کرده ها و نکرده های بیشمار

تشنه و گرسنه، سرگردان و بی پناه از همه سختیها و خستگیها

آزورده و رنجور،

دوان دوان ؛مسیر، قطار، ریل، جاده؛ بی پایان؛ هولناک

منقطع، سبک، بی کران

دیوانه و مست، گریزان و خندان

گریزان و گریان

معترض و شاکی

قاضی و راضی، نابودگر

خسته تر از هر خسته ای و تشنه تر از هر تشنه ای، محتاج جرعه ای آب در بی کران این دوران